مهرورزی
تهيه و تنظيم:
محسن خسروي
بهار 1386
فهرست صفحه
1 - عدل الهي يا دادگري پروردگار. 10
چه عواملي بنيان خانواده را تهديد مي كند؟. 15
بخش نخست بذر مهرورزي در طوفان خشم.. 15
رابطه مهر ورزي و عدالت گستري.. 23
تعالي و پيشرفت مادي و معنوي كشور. 24
رابطهي سير تكامل انسان با مهرورزي.. 25
عدالت و رابطهآن با مهرورزي.. 28
خانواده وتاثيرمهرورزي برتداوم آن.. 30
تأثيرات خانواده بر جامعه و وظايف آن.. 30
خانواده و شكلگيري شخصيت... 31
خانواده و تححق شخصيت مستقل.. 31
آثار و نتايج نامناسب خانواده بر جامعه. 32
نقش هويت ملي و ديني در توسعه مهرورزي.. 33
صورتبندي مفهوم ملت، هويت و نقش آن در جامعه. 33
سخناني از امام علي (ع) در مورد مهرورزي: 37
6- ايران اولين امپراتوري جهان.. 43
چكيده
دراين مقاله ابتدا سعي برآن شده كه عدا لت و مهرورزي ورابطه ي آن با يكديگر ازديدگاه قرآن و ائمه وانديشمندان بزرگ مورد بحث قرار گيردورابطه ي عدالت ومهرورزي وسير تكامل انسان با مهرورزي وتاثير آن بر خانواده وايجاد جامعه ايي ايدهآل ود.ر از هر گونه كينه ودشمني بررسي شود.
مقدمه
خداوند با آفرينش جهان هستي و فرستادن انبياء و ديگر معصومين بهترين صفات خود را به بشر نشــان داده است و درتمـــام ســــورههاي قرآن كه به پيامبـر نازل شده اولين آيه بسم الله الرحمن الرحيم مي باشد كه بخشندگي و رحمانيت و مهرباني خدا را نشان مي دهد و در تمام آيات و احاديث و سخنان معصومين اين مطلب به وضوح درك مي شود كه در پايان اين جهان عدالت، مهروورزي، و دادگستري سراسر جهان را توسط منجي عالم بشريت فرامي گيرد پس چرا برخي از انسانها كه مخلوق چنين خالق مهرباني هستيم به خود و ديگران ظلم مي كنيم در صورتي كه مي دانيم پايان جهان عدالت و مهرورزي همه جا را فرا مي گيرد.
عدالت و مهرورزي در قرآن
يکي از اصول و ارزشهاي عالي انساني که در تاريخ پرفراز و نشيب بشري همواره مورد توجه انسانها مخصوصا رهبران فکري و مصلحان اجتماعي بوده، بلکه به عنوان آرمان متعالي آنان شناخته شده است، اصل عدالت ومهرورزي است.
همه انسانها، چه آناني که به اين آرمان بزرگ پايبند و ملتزم بوده اند و در راه آن تا سر حد جان فداکاري و از خودگذشتگي کرده اند و چه آناني که از زمره ستمگران و جانيان تاريخ محسوب مي شوند در عمق فطرت خويش بر ارزش و تعالي آن باور داشته دسته اي با همه وجود و دسته ديگر حداقل در گفتار خود بر آن گواهي داده اند. (وجحدوا بها واستيفنتها انفسهم.)
و از آنجا که اين ريشه در فطرت بشر دارد هر انساني به گونه اي ذاتي و درون جوش خواهان رسيدن به آن است. البته بگونه اي که خواهيم ديد تفسير انسانها از اين اصل و تشخيص مصاديق آن مورد اختلاف فاحش است.
به گواهي قرآن مجيد فلسفه بعثت انبياء، ارسال رسل، انزال کتب و تشريع قوانين مختلف از سوي پروردگار متعال نيز در اين راستا قرار داشته و انبياي عظام الهي که راهبران حقيقي انسانها به سوي سعادت دنيا و آخرت هستند، ايجاد جامعه عادلانه در سرلوحه اهداف والايشان قرار داشته است:
لقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس.
در قرآن مجيد تعابير مختلفي درباره اين اصل حياتي و مهم بکار رفته است، از جمله:
1 - تعبير به عدل و مشتقات آن (28 بار)
2 - تعبير به قسط و مشتقات آن (25 بار)
3 - تعبير به وزن و مشتقات آن (23 بار)
4 - تعبير به حق که البته معنايي عام است که شامل عدالت هم مي شود (28 بار)
5 - در بسياري از آيات هم با نفي ظلم و مذمت آن بر اصل عدالت صحه گذاشته شده است.
معناي لغوي عدالت:
قيومي در مصباح المنير گفته است: العدل: القصد في الامور و هو خلاف الجور ... و العداله صفه توجب مراعاتها الاحتراز عما يخل بالمروه.
عدالت يعني ميانه روي در امور که نقطه مقابل آن جور يا ستم قرار دارد ... و عدالت صفتي است که مراعات نمودن آن باعث دوري از کارهايي مي شود که به مروت و جوانمردي آسيب مي رساند.
وي قسط را هم از کلماتي دانسته که هم به معناي عدالت است و هم گاهي برحسب مورد استعمال بر ضد آن دلالت مي کند.
راغب اصفهاني با عبارتي روشنتر به تعريف عدالت پرداخته و مي گويد: العداله و المعادله، لفظ يقتضي معني المساواه.
عدالت کلمه اي که در معناي مساوات بکار رفته است.
هم او قسط را به معناي عدالت گرفته و مي گويد: القسط هو النصيب بالعدل، قسط يعني بهره عادلانه.
اقسام عدالت:
به طور کلي در فرهنگ اسلامي واژه و مفهوم عدالت درسه مورد به كار رفته است:
1 - عدل الهي يا دادگري پروردگار
عدالت يکي از صفات ثبوتيه الهي است که مورد نفاق همه مسلمانان است ولي متلکمان اسلامي از برق گوناگون کلامي در تفسير آن اختلاف نظر دارند.
دسته اي از آنان که عمدتا اشاعره هستند معيار و ملاکي براي عدالت جز فعل پروردگار قائل نيستند و به اصلاح مي گويند: (هر چه آن خسرو کند شيرين بود) اينان مفهومي مستقل که قابل فهم و درک بشر باشد براي عدالت نمي شناسند.
دسته ديگر که معتزله و شيعه از اين گروه هستند قائل به حسن وقبح ذاتي افعال هستند که عقل بشر توان درک و فهم آن را دارد. بنابراين آنچه را عقل انسان عدل مي داند و خوب تشخيص مي دهد در حق پروردگار رواست و آنچه را عقل بشرح قبيح دانسته و مصداق ظلم برمي شمارد از ساحت مقدس او به دور است اين اختلاف در تفسير عدل الهي و تشخيص مصاديق آن از جمله مواردي است که معرکه آراء بين دانشمندان مسلمان در طول تاريخ هزار و اندي ساله گذشته است.
2 - عدالت فردي و اخلاقي
عدالت فردي و اخلاقي مرحله عالي تقواي يک فرد مسلمان و به اصطلاح ملکه راسخه اي در نفس اوست که سبب التزام به دستورات شرع انور و رعايت حلال و حرام الهي است.
سئل الصادق (ع) عن صفه العدل من الرجل، فقال (ع:) اذان غض طرفه عن المحارم و لسانه عن المآثم و كفه عن المظالم (40،ج78،ص248.)
از امام صادق (ع) درباره صفت عدالت در انسان سوال شد، حضرت فرمودند: (عدالت) زماني است که انسان چشمش را از نامحرم بپوشاند، زبانش را به گناه آلوده نکند و دستش را از ستم و تجاوز در حق ديگران نگه دارد.
اين معناي عدالت همان است که در بسياري از مسئوليتها شرط لازم است. مثل رهبري جامعه، مسئوليتهاي کليد، قضاوت، شهادت، امامت جمعه و جماعت.
3 - عدالت اجتماعي
عدالت اجتماعي مفهومي گسترده تر از عدالت فردي دارد و در يکي دو سده اخير معرکه آرا و ميدان رقابت بين مکتبهاي مختلف اجتماعي بوده است.
عدالت در اين معنا به مفهوم وضت نظامات اجتماعي، حقوقي، سياسي و اقتصادي عادلانه براي تامين بهترين روش زندگي براي بشر است. به گونه اي که سعادت و خوشبختي، رفاه و آسايش فراگير، آرامش روحي و رواني، توازن اجتماعي، توسعه و پيشرفت و ترقي علمي و فرهنگي براي جوامع انساني به ارمغان آورده آنها را از جهل، عقب ماندگي، فقر، بيماري و رنجها و آلام مختلف نجات بخشد.
يک نظام عادلانه اجتماعي بايد توانايي اداره همه عرصه هاي زندگي انسان را داشته باشد و تعادل و توازن اجتماعي را براي همه افراد به گونه اي برابر و بدون تبعيض به ارمغان آورد. اهميت عدالت در زندگي اجتماعي انسانها به حدي است که به فرموده پيامبر اکرم يک نظام حکومتي ممکن است با کفر و بي خدايي دوام يابد ولي ستم و تبعيض سبب فروپاشي حکومتها مي شود. الملك يبقي مع الكفر و لا يبقي مع الظلم.
در عصر و زمانه مابه طور عمده دو مکتب وضعي بشري يعني سرمايه داري و سوسياليسم هر يک داعيه دار تامين عدالت اجتماعي بوده و با يکديگر در رقابت و تضاد بوده اند به گونه اي که در سراسر قرن بيستم ميلادي علاوه بر قدرتهاي سياسي، اقتصادي و نظامي، که به دو اردوگاه قدرت تقسيم شده بودند، افکار و انديشه هاي نخبگان و متفکران و نيز مراکز علمي، آکادميک و احزاب و دستجات فکري و سياسي هم به گونه اي به يکي از دو بلوک بزرگ قدرت وابسته بودند.
امروزه با فروپاشي بلوک شرق و فرو ريختن ديوارهاي مکتب الحادي مارکسيسم آثار و پيامدهاي هفتاد سال سلطه اين مکتب را در قسمتي از جهان مشاهده مي کنيم. که چيزي جز فقر، عقب ماندگي و درماندگي انسان در بر نداشته است.
حاصل حاکميت سرمايه و سرمايه سالاري را نيز در بخشي ديگر از جهان شاهديم که به استعمار و استثمار ملل فقير، اشغال و تجاوز سرزمينها، اختلافات فاحش طبقاتي و تبعيض نژادي حتي در درون جوامع سرمايه داري و بي هويتي، سرگرداني و دوري از معنويت منجر شده و باغ سبزي که دورنمايش را کاپيتاليسم در برابر بشريت ترسيم مي کرد، براي اکثريت جامعه جز فلاکت و نابرابري چيزي بر جاي نگذاشته است.
عدالت اجتماعي در اسلام
اما اسلام تنها مکتب الهي داعيه دار عدالت حقيقي براي بشريت، نظاماتي ارائه مي کند که در فلسفه، اهداف، پايه ها و برنامه هايش تفاوت اساسي با مکاتب وضعي بشري دارد اسلام با جامعيت و شمول خويش در ارائه تصوري صحيح از هستي و انسان و تشريع نظامات مختلف عبادي، تربيتي، اخلاقي، سياسي، اقتصادي و حقوقي انسان را موجودي مي داند که سرمنزل مقصودش رسيدن به مقام قرب الهي و حرکت در مسير تکامل معنوي است. کليه نظامات اسلامي نيز جهت تسهيل حرکت در اين مسير تشريع گرديده است.
عدالت اجتماعي اسلام پايه و اساسش عدل الهي در تشريع و تکوين، عقيده به معاد و قيامت، گسترش مکارم اخلاقي، تکافل اجتماعي و حرکت جامعه براساس احکام الهي و محوريت نظام امامت و ولايت است.
بر اين اساس يک فرد مسلمان تلاش مي کند با حرکت در مسيري که مورد رضايت حق تعالي است، امکانات مادي و نعمتهاي الهي اين جهان را وسيله اي براي تکامل معنوي خويش قرار دهد.
در جهان بيني الهي اسلام کار و تلاش و فعاليت اقتصادي و نيز کسب مقامات سياسي و دنيايي نه وسيله اي براي سود طلبي، رقابت و کسب قدرت و شهرت بلکه بستري براي کمال محسوب مي شود و انسان پيوسته در مسير تبديل ماديت به معنويت در حرکت است.
در جهان بيني اسلامي خدمت به خلق خدا، مهرورزي به انسانها، پرداخت ماليتهاي شرعي و حقوق اقتصادي نوعي عبادت و وسيله اي براي قرب الي الله است.
انفاق در راه خدا و صدقه و زکات پيوسته همراه با نماز و عبادت ذکر مي شود قرض به نيازمندان قرض به خداوند متعال است.
صدقه قبل از فقير به دست خدا مي رسد.
خانه خدا، خانه مردم است.
و بالاخره محبت و مهرورزي به انسانها تابعي از محبت به خداوند بزرگ است. در جهان بيني اسلامي حرکت در مسير عدالت اجتماعي تلاشي براي هماهنگ ساختن انسان و جامعه با کل عالم خلقت است.
(والسماء رفعها و وضع الميزان الا تطغوا في الميزان و اقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان و الارض وضعها للانام )(الرحمن:7-10)
در نظام عادلانه الهي:
1 - حاکميت و مالکيت مطلق از آن خداست.
2 - حاکميت و مالکيت انسانها اعتباري و نوعي امانتداري براي پيمودن مسير رشد و تکامل است.
3 - همه انسانها صرف نظر از نژاد، زبان، رنگ و قوميت با هم برابر هستند و کرامت انساني پايه و اساس همه قانونگذاريها است. البته دو نوع کرامت داريم: کرامتي به اعتبار انسان بودن (و لقد كرمنا بني آدم) و کرامتي به اعتبار صفات اکتسابي (آن اكرمكم عندالله اتقاكم.)
4 - محبت و مهرورزي به انسانها و خدمت به خلق خدا نوعي عبادت و در مسير دوستي پروردگار است.
5 - خداوند متعال در عرصه تشريع و قانونگذاري نظامات مختلف سياسي، اقتصادي، اجتماعي، حقوقي، تربيتي و قضايي متناسب با ساختار وجودي فرد و جامعه انساني وضع نمود. اين نظامات نسبت به تمامي مردم به گونه اي يکسان اجرا مي شوند و کسي را بر ديگري ترجيح نيست.
6 - در نظام عادلانه اسلامي قانونگزار که خداوند متعال است عادل است، قوانين و نظامات مختلف بر پايه عدالت تشريع گرديده، مجريان قانون و در راس همه حاکم اسلامي نيز بايد در چارچوب عدالت حرکت کنند.
7 - در مکتب اسلام همه مواهب طبيعي و ثروتهاي خدايي براي همه انسانها خلق شده و در اختيار بشر قرار گرفته تا براساس نياز، تلاش و فعاليت و مصالح جامعه در راه رسيدن به رشد و کمال انساني تحت نظارت و اشراف ولي امر و امامت امت بين انسانها توزيع گردد.
8 - در مکتب سياسي اسلام تساوي انسانها، شايسته سالاري، نظام امامت و رهبران الهي، نظام بيعت و شورا، و به اصطلاح امروز (مردم سالاري ديني) اساسي اداره جامعه است.
9 - پايه و اساس همه نظامات اسلامي تقوا، پرهيزکاري و عبوديت حضرت حق است که تضمين کننده حرکت انسان در مسير ضوابط و مقررات شرعي است.
10 - و از جمله مهمترين ابزارهاي رسيدن به اين حالت روزه و رمضان و اعمال مختلف اين ماه است که تمرين تقوا است، هم مهرورزي به انسانها و هم برنامه کامل تربيتي براي حرکت انسان در مسير رشد و تعالي معنوي، کنترل غرايز سرکش و تقويت بنيه هاي ايماني.
پس مي توان گفت اسلام از جهان يک بناي متکامل متوازن قائم براساس عدل و رحمت و محبت الهي به مخلوقات ترسيم نموده است و در صحنه اجتماعي کوشش مي کند که جامعه اسلامي مبتني بر توازن و تعادل بين سطوح زندگي افراد، و تکافل اجتماعي متبادل ناشي از محبت و مودت و مهرورزي برپا کند و به تعبير ديگر: نظام اسلامي جامع، هدايت کننده کل روابط انساني به سوي تعادل و تکافل همه جانبه بر پايه هاي:
اعتقاد به مکتب توحيد و عدل و مفاهيم هدايت کننده کل مسير نظير خلافت الهي، تقواي فردي و اجتماعي و اخوت و مهرورزي و عواطف ساخته شده توسط دو اصل قبلي و توجيه کننده رفتارهاي بشري سازنده (يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم) و مجددا (ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتا ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي يعظكم لعلكم تذكرون.)
چه عواملي بنيان خانواده را تهديد مي كند؟
بخش نخست بذر مهرورزي در طوفان خشم
گزارش از پرستو قادري چند روز قبل در اخبار اعلام شد كه سير صعودي آمار طلاق ادامه دارد. اگرچه اين افزايش با توجه به رشد جمعيت قابل پيش بيني بوده است اما به اين بهانه نمي شود، بي تفاوت از كنارش گذشت. چرا كه خانواده مقدس ترين نهاد اجتماعي در جامعه اي اسلامي است. همه ما خانواده را به عنوان كوچك ترين نهاد اجتماعي مي شناسيم و معتقد هستيم كه اين نهاد، خود جامعه اي كوچك است كه هر يك از اعضاي آن به نحوي بر ديگري تاثير مي گذارد. در چنين تاثير متقابلي، مجموعه اي از اعتقادات، آداب، رسوم و ارزش هاي اخلاقي، عاطفي و اجتماعي شكل مي گيرد.
روابط موجود بين اعضاي خانواده در سلامت خانواده و اعضاي آن از جنبه هاي مختلف جسمي، رواني و اجتماعي اهميت فراواني دارد. بسياري از مشكلات كه در دنياي معاصر امروز ميان اعضاي خانواده يا در بافت كلي آن وجود دارد به خدشه دار بودن روابط بين اعضاي اصلي هسته مركزي خانواده (همسران، فرزندان و رابطه متقابل آنها با يكديگر) مربوط است.
خداوند در قرآن همسران را كه بنيان گذار خانواده هستند، اسباب آرامش يكديگر قرار داده است. رابطه همسري كه بر مبناي عشق و محبت شكل مي گيرد، چنان داراي اهميت است كه همواره مورد توجه بزرگان ديني، تربيتي و انديشمندان جوامع بوده است. آن چه در مباني اسلام بر آن تاكيد شده است، ارتباطي سرشار از مهر، شور و يكپارچگي است. در فرهنگ اسلامي و ايراني ما، خانواده شكل نمي گيرد مگر آن كه پرنده خيال زن و مردي به آسمان روياهاي يگانگي شان سفر كند.بسياري از كارشناسان نيز كامل ترين الگوي خانواده سالم و موثر را در مفاهيم اسلامي و ايراني آن جستجو مي كنند.«الهام عرب بيگي»، كارشناس ارشد مشاوره در اين باره مي گويد:«از خودگذشتگي و ايثار در فرهنگ و مكتب ما همواره نوعي ارزش بي نظير محسوب مي شده است. از گذشته هاي دور تا هنوز، ايرانيان مسلمان به فداكاري توصيه شده اند.
بي نظير در دنيا
«زيبــا» و «محســن» يك زوج هستند كه به وسيله حاج آقا «داوودي» مسئول ستاد سامان دهي ازدواج دانشجويان در ابهر با آنها آشنا مي شوم. هر دو دانشجوي كارشناسي ارشد يكي از دانشگاه هاي تهران هستند. زندگي را بي توقع شروع كرده اند و مي گويند از اعماق قلب شان اعتقاد دارند كه ازدواج، آرامش مي آفريند.
«زيبا» مي گويد:«در دين ما همواره بر موضوع ازدواج تاكيد شده است. شايد بيشتر از هر مكتب و آييني درباره نحوه ازدواج، همسرگزيني، تشكيل خانواده، فرزندداري و شيوه تربيت فرزندان براي مسلمانان روش ارائه شده است».
وي نمونه هاي موفق در ميان خانواده هاي ايراني را در سراسر جهان بي نظيـــر توصيف مي كند و مي افزايد:«به دليل شغل پدرم در يك كشور اروپايي به دنيا آمده و بزرگ شده ام. ب وجودي كه برخي خصلت هاي روحي و عاطفي مردم آن ديار كمي شبيه خلق و خوي ماست ولي هرگز خانواده اي را در آن جا نديدم كه به هم پيوستگي خانواده ايراني و مسلمان را داشته باشد.
دكتر «محسن بيداره چي مانتكلائي»، متخصص قلب و عروق كه دكتراي افتخاري روانشناسي نوين از يك دانشگاه اروپايي را دارد، با تأييد اين نكته مي گويد: «سلامت رواني افراد در خانواده با ضريب امنيت روحي و عاطفي بالا، تضمين شده است.» وي كه مطالعات مبسوط و مفصلي درباره تأثير روح و روان آدمي در تأمين بهداشت و سلامت جسمي او انجام داده است، مي افزايد: «من در راستاي تحقيقات و پژوهش هايي كه در اين زمينه انجام داده ام به اين نتيجه مهم رسيده ام كه ايراني ها به دليل داشتن خانواده هاي منسجم و اهميت ويژه و قداستي كه اين نهاد در مكتب و فرهنگ آنها دارد، 3/89 درصد كمتر از جوامع مشابه ازنظر اقتصادي و فرهنگي در معرض آسيب هاي اجتماعي هستند.» اين متخصص ضمن ابراز تأسف از انجام نشدن پژوهش هاي علمي و ارائه تلاش هايي كه در اين باره تاكنون انجام شده است در سطح جهاني؛ اظهار كرد: «اگر آمارگيري دقيقي از خانواده هاي ايراني انجام شود و آنها را در مسير يك تحقيق پژوهشي قرار بدهيم، در مي يابيم كه ميزان پيروزي ها در خانواده هايي كه داراي ديد سنتي تر و مذهبي تر هستند، چندين برابر آنها است كه به شيوه مدرن تشكيل خانواده مي دهند.»
دكتر «بيداره چي مانتكلائي»، بالارفتن آمار طلاق در سال هاي اخير را متعلق به خانواده هايي مي داند كه از نمونه هاي موفق در مكتب، آيين و فرهنگ ايراني-اسلامي الگو نگرفته اند، وي دراين باره مي گويد: «اعتياد، بالابودن سطح توقعات مادي، بي تعهدي و بيكاري به عنوان اصلي ترين دلايل افزايش طلاق در ايران معرفي مي شوند، درحالي كه به نظر من مهم ترين موضوع اين است كه برخي از ما پيشينه درخشان خود در زندگي را فراموش كرده ايم.» يادمان رفته است كه وجود بنيان هاي مستحكم خانوادگي در سرزمين ما همواره مورد رشك و حسد مردم آن سوي دنيا بوده است.»
زندگي بدون درگيري
اين روانشناس ارشد، با اشاره به زندگي زوج نمونه اي كه معرفي مي كند، «فريبا و محسن» را كه در طول 10سال زندگي مشترك، هرگز با هم دعوا نكرده اند و اختلاف نظرهايشان را در فضاي بحث و گفت وگو حل كرده اند، نمونه اي ازخانواده هاي موفق كه بر پايه اعتقاد به اصول اسلامي و فرهنگ ايراني شكل گرفته اند، مي داند. «محسن» درباره ادعا ي هرگز دعوا نكردن وي با همسرش مي گويد: «ما نيز مثل همه زن و شوهرها اختلاف داشته و داريم.» موضوع اين است كه وقتي عصباني مي شويم با اعتقاد به اين بيان حضرت رسول كه مي فرمايد؛ به هنگام خشم، نه تصميم، نه تنبيه و نه تشويق، سكوت پيشه مي كنيم. وقتي خشم خود را كنترل كرديم و از عصبانيت دور شديم، مجالي براي گفت وگو درباره موضوع اختلاف درنظر مي گيريم و اعلام مي كنيم. اگر طرف مقابل هنوز آمادگي گفت وگو در فضاي بدون خشم و عصبانيت را نداشت، اين زمان را بنا بر پيشنهاد وي به تعويق مي اندازيم.»
آنها هرگز به هنگام خشم، لب به سخن نمي گشايند. «فريبا» در اين باره مي گويد: «ما از حضرت امير(ع) الگو گرفته ايم كه معتقد بودند دهان مؤمن جز به كلام نيكو باز نمي شود.»
خشم را فراموش كن
خشم يك نوع هيجان و احساس كاملا طبيعي و عادي است كه انسان ها براي نشان دادن احساسات يا دفاع از خود در برابر ديگران نشان مي دهند.
روان شناس ها معتقد هستند كه انسان سالم بايد قدرت بروز احساسات دروني خود را داشته باشد. وقتي اين موضوع را در تناقض با حرف هاي اين زوج نمونه مي يابم، از دكتر «شكيبا پورفرخ»، روانشناس مي خواهم در اين باره توضيح دهد: «يكي از عواملي كه خيلي وقت ها منجر به اختلافات ريشه دار در خانواده ها مي شود و نتايج وخيم و غيرقابل جبران نظير تربيت فرزندان بزهكار، پرخاشگر و انتقام جو يا بروز بحران هاي خانوادگي در محيط خانه را به دنبال دارد، موضوع خشم است». وي مي افزايد: «تمام آن چه كه ما به عنوان جامعه اي با كاركرد بالاي خانواده در كنترل آسيب هاي فردي و اجتماعي به آن مي باليم به دليل اهميت مهرورزي در باورها و اعتقاداتمان است. اين باور باعث مي شود كه روحيه گذشت، فداكاري، پذيرش و سازگاري ميان اعضاي خانواده بالا برود. درنتيجه در برابر اشتباه ها، قصورها يا كاستي هاي فرد مقابل خود در محيط خانه خشمگين نشوند.»
به نظر اين روانشناس اگر ريشه خشم در خانواده خشكيده شود، فضاي امني ايجاد مي شود كه زمينه ساز رشد و بالندگي اعضاي آن خواهد بود. او ضمن ستودن روحيه خشم گريزي در افراد، مي گويد: «در صورت كسب نكردن مهارت در كنترل و ابراز خشم، اين هيجان رفته رفته در افراد به خشونت تبديل مي شود و مشكلات رفتاري و عاطفي بسياري براي او و اعضاي خانواده اش به وجود مي آورد. خشونت مرحله اي فراتر از خشم كنترل نشده است كه با هدف آسيب رساندن به خود يا ديگران همراه است. متأسفانه در اغلب خانواده هايي كه مسير نزولي طي مي كنند، والديني وجود دارد كه قادر به كنترل احساسات منفي خود نيستند و در برخورد با مسائل عادي زندگي به جاي مدارا و تلاش براي حل مشكلات به صورت منطقي و مناسب به خود و ديگران آسيب مي رسانند.»
جنون عشق همه گير است
نتيجه گفت وگوها و نشست هاي مختلفي كه با كارشناسان روانشناسي، مشاوران خانواده و متخصصان مربوط به اين موضوع، براي جمع آوري مطالب اوليه اين گزارش داشتيم، ما را به اين نكته مهم رهنمون شد كه محبت در قلب همه آدم ها به وجود مي آيد، ريشه مي گيرد، با هر فصل عشق، جوانه مي زند و به بار مي نشيند اما خشم و ناتواني برابر كنترل اين احساس كه ناخواسته در افراد به وجود مي آيد و اتفاقا نوعي فصل مشترك بين انسان ها است، موثرترين آفت از بين برنده بذر «مهر و مهرورزي» است.
تأكيد تعاليم اسلامي بر موضوع كظم غيظ (فرو خوردن خشم)، موضوع مهمي است كه شايد به همين دليل مورد توجه انبياء و اولياي خاص خداوند بوده است.
«مهرداد برزيده»، طلبه حوزه علميه مسجد امام جعفر صادق(ع) است. او مي گويد: «برجسته ترين نمونه از فروخورندگان خشم، حضرت امام كاظم(ع) است كه به اين صفت، ملقب شده اند. ايشان همواره بر سعه صدر افراد مسلمان و موفق تأكيد كرده اند و احاديث بسياري از اين امام عالي قدر وجود دارد كه مومنان را به صبوري و فرو خوردن خشم دعوت مي كند.» پژوهشگاه خانواده در روزهاي پاياني سال گذشته، نشست تخصصي «بررسي خشونت در خانواده ها» را برگزار كرد. در اين نشست دكتر «مهناز پورجمشيدي»، محقق و پژوهشگر درباره اهميت حفظ آرامش در خانواده، گفت: «خانواده شاد و آرام مي تواند فرزندان صالح و سالم تربيت كند. درواقع كاركرد اصلي خانواده زماني بروز مي يابد كه خشم در ساختار روابط خانوادگي جايي نداشته باشد.»
حضرت رسول اكرم فرموده است: «الغضب يفسد الالباب و يعبدعن الصواب «يعني» خشم باعث فساد عقل ها است و آدمي را از راه اصلاح دور مي كند. دكتر «پورجمشيدي» با ذكر اين حديث نبوي، دلايل بروز خشونت در خانواده را به اين ترتيب برمي شمارد.
1- ناكامي: ممكن است فرد در رسيدن به هدف يا به دست آوردن نتيجه اي با مانعي روبه رو و دچار احساس ناكامي شود و با خشونت رفتار كند.
2- حفظ موقعيت: برخي افراد هنگامي كه احساس مي كنند موقعيت آنها در خطر يا در حال تزلزل است، به خشونت متوسل مي شوند.
3- احساس حقارت: فردي كه احساس حقارت مي كند، ممكن است براي جبران آن از خود خشونت نشان دهد.
4- كمبود محبت: گاهي اعضاي خانواده براي جلب توجه يكديگر، دست به رفتارهاي خشونت آميز مي زنند.»
انتظارات بيش از حد؛ عدم شناخت توانايي، عوامل زيست محيطي و عوامل اجتماعي نظير فقر اقتصادي نيز از ديگر دلايل بروز خشم و خشونت به زبان دكتر «پورجمشيدي» است.
راهكارهاي عملي
هميشه هر مشكلي، يك راه حل؛ گاهي هم راهكارهاي متنوعي دارد. در همايش «بررسي خشونت در خانواده» راهكارهاي مشاوره اي روان شناختي زير براي كاهش خشونت در خانواده به صورت بيانيه اي براي رهايي افراد جامعه از تنش خشم در زندگي شان ارائه شد:
1- سعي كنيم از موقعيتي كه امكان بروز خشونت را فراهم مي كند، دوري كنيم.
2- هنگامي كه بين اعضاي خانواده، فضايي گرم و صميمي ايجاد مي كنيم، احساس آرامش بيشتري داريم.
3- وعده هايي به يكديگر بدهيم كه توانايي انجام دادن آنها را داشته باشيم.
4- در صورت مشاهده احساس ناكامي در اعضاي خانواده، موفقيت هاي گذشته آنان را يادآوري كنيم.
5- كمك كنيم اعضاي خانواده بتوانند آن چه مي خواهند به دست آورند و با آن چه در توان دارند، تعامل برقرار كنند.
6- از تحقير و سرزنش اعضاي خانواده پرهيز كرده، محبت خود را بي دريغ ابراز كنيم.
7- در هنگام خشم، با خوردن آب سرد فشارهاي دروني خود را كنترل و آنها را به حالت عادي برگردانيم.
8- وقتي زمينه هاي بروز خشونت را در خود ديديم، سعي كنيم با شمارش اعداد معكوس به آرامش برسيم.
9- با خنديدن مي شود بروز هيجان خشم را كاهش داد.
10- با ايجاد و تقويت روح گذشت و بزرگ منشي در خود، سعي كنيم آنهايي كه ما را خشمگين كرده اند، ببخشيم.
11- با عدم تحريك ضعف ها و احساسات منفي ديگران، از بروز خشونت در آنها جلوگيري كنيم.
12- با زشت دانستن رفتارهاي خشونت آميز مي توانيم، خشونت خود را بهتر كنترل كنيم.
13- در صورت پذيرفتن واقعيت ها و محدوديت هاي زندگي، در برابر ناملايمات، خشونت كمتري از خود بروز مي دهيم.
14- رفتار توأم با صبر و شكيبايي، از خودگذشتگي و ايثار ما را از به كارگيري خشونت بي نياز مي كند.
|
|
رابطه مهر ورزي و عدالت گستري
اقامه عدل و قسط، اعلي مقصد انبيا و اوليا و آرزو و آرمان همه آزادگان جهان است. اگر عدالت بيايد ظلمت بيعدالتي و تبعيض و ظلم رخت برخواهد بست. مردم با شهد عدالت كه محبوب خداست كام جانشان شيرين ميشود و با حقيقت پيوند ميخورد. راه گم كردگان با رايحه عدالت به راه حق برخواهند گشت. اين دولت به تبعيت از فرهنگ ناب اسلامي و با توجه به مطالبات عمومي با همه توان در جهت بسط عدالت در همه عرصهها خواهد كوشيد عدالت در توزيع فرصتها و امكانات، تخصيص منابع براي مناطق مختلف به نسبت محروميتها و استعدادها و ظرفيتها رفع فقر و مبارزه با تبعيض و فساد در سازمان اداري سرلوحه اقدامات دولت خواهد بود. راهي پرفراز و فرود در پيش است كه توفيق آن در گرو قيام همگاني و تن دادن به لوازم اجراي عدالت است. در عرصه بينالملل آنچه از منازعات و جنگها و تجاوزها و حقكشيها ديده ميشود نتيجه بيعدالتي است. امروز كام جهان تشنه عدالت است. عدالت ضامن صلح پايدار است. باعدالت است كه حق ملتها، محرومان، مستضعفان و مظلومان استيفا ميگردد. تبعيض و برخوردهاي چندگانه در روابط خارجي و بينالمللي، بستر هرگونه تفاهم و همكاري را از بين ميبرد و ملتها چنين رفتاري را در مناسبت جهاني برنميتابند. اعمال استانداردهاي تبعيضآميز و برخوردهاي چندگانه با ملتها و برخورداري دولتهاي خاص از حقوق و امتيازات ويژه در اقتصاد، سياست، علم و فناوري و محروم كردن ديگر ملتها اين حقوق از مظاهر بيعدالتي است. ايران اسلامي بدنبال دستيابي همه ملتها به صلح پايدار در سايه عدالت همه جانبه است. عدالت بايد ملاك و ميزان حاكم در روابط بينالملل باشد، از اين رو عناصر تهديد جهاني از قبيل سلاحهاي كشتار جمعي، شيميايي و ميكروبي كه امروز در دست نظام سلطه است بايد برچيده گردد.
مهرورزي با بندگان خدا
خداوند از رهگذر محبت بيمنتهايش به محبوب خود حضرت ختمي مرتب، همه هستي را خلق فرمود. اگر محبت و مهرورزي، مودت و برادري و احترام به حقوق يكديگر در جامعه پايدار شود، اختلافات، كينهورزيها، بخلها حسادتها حقكشيها و بيانصافيها به طور كلي رخت برخواهد بست و خيرخواهي و ايثار و فداكاري جانشين آن خواهد شد. چنين امري علاوه بر تأثيرات گسترده بر زندگي فردي و جمعي آحاد جامعه، پايههاي وحدت و اقتدار ملي را نيز تقويت خواهد كرد. دولت با اتكا به فرهنگ ديني و ملي كه اساس آن بر عشق ومحبت استوار است تمام هم و غم خود را در ترويج روحيه برادري، محبت و همبستگي بين اقشار مختلف مردم، صرف نظر از قوميت، دين، مذهب و جغرافيا به كار خواهد بست.
خدمتگزاري به آحاد ملت
دولت با اتكا به خداوند و با آرمان خدمتگزاري، كار خود را شروع ميكند و با به كارگيري همكاري مؤمن، شجاع، كارآمد و مردمي، همه توان خويش را به كار خواهد بست تا در اين دوره، خدمتگزاري بيمنت و پرافتخار به فرهنگ و منش پايدار دولت و مديران در همه ردهها و سازمانها تبديل شود.
تعالي و پيشرفت مادي و معنوي كشور
شايستگيها و امتيازات ملت ايران، نظير پيشينه تاريخ، فرهنگ شكوهمند و پرافتخار، نشاط و اميد، شجاعت و هوشمندي از يك طرف و منابع عظيم انساني، ثروتهاي فراوان مادي و معنوي، موقعيت سياسي و جغرافيايي و دستاوردهاي علمي و فني از جانب ديگر، فرصتي كم نظير را فراهم آورده است.
اميد است با مجاهدت، عزم، مشاركت و نظارت مستمر ملي و تلاش بيوقفه، عالمانه و شجاعانه مردم بخصوص جوانان عزيز و پشتيباني همه جانبه دولت خدمتگزار و ساير قوا راه ترقي و تعالي به سرعت طي شود و قلههاي علم و معرفت و پيشرفت فتح شود و ملت ما بر عزت جهاني بدرخشد. ملت ما شايستگي اين افتخار را دارد و به لطف خدا اين امر دست يافتني و شدني است.
رابطهي سير تكامل انسان با مهرورزي
مهرورزي، محبتي است متقابل كه بين دو يا چند نفر بوجود ميآيد. انسان در موقع تولد توسط والدين مهر ميبيند حتي ميتوان گفت خود نوزاد هم با يادگيري مهر ميورزد. بزرگ و بزرگتر ميشود وتكيهگاه او تنها پدر و مادر اوست.
از مهرورزي والدين به هم ياد ميگيرد و سعي ميكنند كه خود اين مهرورزي را بروز دهد. به همين دليل است كه محققان از قديم گفتهاند همهي انسانها در بستر خانواده محبت كردن را ميآموزند و در همان جا است كه افكار، اخلاق و رفتار آنهاشكل ميگيرد:.
تمام انسانها محبت ديدن را دوست دارند به خصوص كودكان كه در دوران كودكي تنها تكيهگاه آنها والدين هستند.
كودكان تكامل پيدا ميكنند، هر روز محبت به آنها بيشتر ميشود، روز به روز به مهرورزي علاقهي بيشتري پيدا ميكنند. اما بايد گفت اين روند هميشگي نيست، مشكلاتي هم بر سر راه آنها هست كه ميتوان گفت بزرزگترين آنها دورهي بلوغ است. با اين كه دوران زودگذري ميباشد آما ممكن است تأثيراتي روي انسان بگذارد كه ديگر قابل به جبران شدن آنها نباشد. به همين دليل است كه اين دوره را به دورهي نگراني نوجوان ياد ميكنند. در اين دوره ديگر خود كودك كه به نوجواني رسيده است نميتواند بر رفتار گذشتهي خود اتكا كند. يك جور شرمندگي و سؤالات براي او بوجود ميآيد كه ديگر پاسخگو به شرايط كنوني او نيست. البته بايد گفت رفتار پدر و مادر و حتي معلمان جديد هم با او تغيير ميكند. پس بايد پدر و مادر و معلمان رفتاري پسندانه در خانه و يا مدرسه ايجاد كنند كه قادر به پاسخگويي به شرايط نوجوان باشد.
دورهي بلوغ هم براي فرزند و هم براي والدين و مربي يك مرحلهي نگران كننده است اما نگراني نوجوان با نگراني والدين تفاوت اساسي دارد. نگراني نوجوان بسته به انعكاس تغييرات بدني او در حيات رواني اوست. در حالي كه نگراني والدين و مربيان در اين زمينه است كه آيا فرزندشان درست تصور ميكند يا نادرست. چه خطراتي در كمين فرزند نوجوان اوست و او تا چه حد به اين خطرات آگاهي دارد و يا اينكه چه شيوهي تربيتي كه بيشتر از طريق مهرورزي و محبت به نوجوان به وجود ميآيد بايد نسبت به او اعمال نمايد و چه نتيجهاي خواهد داشت آيندهي او چگونه خواهد بود و از اين قبيل نگرانيها كه ذهن والدين و مربيان دلسوز را به خود مشغول ميسازد.
آشكار است كه تغييرات جسمي و ترشحات غده جنسي و پيدايش صفات ثانويهي جنسي و پيدايش علائم بلوغ جمعاً تغييراتي رادر فرد به وجود ميآورد كه به صورت اختلال در رفتار و خلق و خوي و حالات عاطفي و اجتماعي و در مجموع شخصيت فرد نمايان ميگردد. حالات هيجاني غنيتر ميشود و رفع عاشقانه به خود ميگيرد، توجه و دقت نسبت به بدن بيدار ميشود، كنجكاويها و بازيهاي جنسي و كامجويي پسران به دست خود مشاهده ميگردد. در دوستي از جنس موافق به طرف جنس مخالف تغيير ميكند و مقدمهي ازدواج فراهم ميشود، ميل به مباحثه افزايش پيدا ميكند(كه مقدمهي پختگي عقل است) خيالبافي و روياپردازي به عنوان يكي از شيوههاي تفكر در اين دوره ذهن نوجوان را به خود مشغول ميسازد. نبايد جوانان و نوجوانان را از روياپردازي و مهرورزي منع كرد بلكه بايد به آنها كمك نمود تا مرز بين رويا و مهرورزي را با واقيت و محبت كردن به جا تشخيص دهند و به آنها آموزش داده شود كه زمان معيني را براي روياپردازي و...... را تعيين كنند تا رويا و علاقه مانع مطالعه، درس خواندن و كارهاي آنها نگردد. حال اين سؤال پيش ميآيد كه در برابر اين مجموعه تغييرات بدني، خلقي، رفتاري، عاطفي، اجتماعي و شخصيتي چه با يد كرد؟
در جواب اين سؤال بايد ابتدا نوجوان را ياري كرد و به او محبت كرد........ تا به آساني از اين سنين پرآشوب بگذرد و نبايد گذاشت كه اين دوره باعث بروز رفتارهاي پر خطر گردد. لذا لازم است هرچه بيشتر نسبت به شناخت دورهي نوجواني و جواني و حالات و تغييرات او اقدام نمود.
نتيجهگيري
ميتوان نتيجه گرفت كه محبت و مهرورزي ازهنگام تولد تا دوران نوجواني و جواني بر روي انسان تاثيرش ميتواند هم مخرب و هم اثر سازنده بگذارد، پس بايد دانست كه راه درست مهرورزي و محبت ورزيدن چگونه راهي است تا براي كودكان، نوجوانان و جوانان آيندهاي درست و به جايي خلق كند.
عقل، زندگي و محبت
امام علي(ع) ميفرمايند:«التود نصف العقل» (محبت نيمي از عقل است)
همان طور كه در قرآن و سخنان پيامبران و امامان آمده است ميتوان گفت انسان اسير و تشنهي محبت است و هرجا آن را بيابد جذب ميشود. از اين رو اسلام به پدر و مادران دستور داده كه به فرزندان خود محبت كنند تا آنها جذب والدين شوند كه از همه دلسوزتراند و مبادا كمبود محبت روزي آنها را به سوي محبتهاي كاذب بكشاند كه جز دام چيزي نيست. بوسيدن فرزندان عبادت است و ثواب و اجر زيادي دارد. تأمين نيازهاي مادي و معنوي و روحي فرزندان از وظايف والدين است. دشمنان نيز از طريق محبت دام ميگسترانند.
فرزنداني كه از دوران خردسالي از نعمت پدر و يا مادر محروم بودهاند و كم بود محبت دارند، به خطر بسيار نزديكتر از ديگرانند. از اين رو آغوش خانه بايد بسيار گرم و صميمي باشد تا فرزندان به سوي محبتهاي كاذب نروند. البته محبت يك اصل مورد نياز بشر است و مخصوص تمام سنين است. انسان هركه به او محبت كند جذبش ميشود، از اين رو مؤمن بايد با محبت باشد و برخورد او از روي محبت باشد و انسان عاقل كسي است كه با محبت به ديگران خود را محبوب گرداند و زمينهي جذب ديگران رافراهم سازد، به عبارت ديگر بكوشد جاذبه داشته باشد نه دافعه كه يكي از راههاي جاذبهي اجتماعي، محبتها سازنده است. چنان كه امام علي(ع) ميفرمايند:«محبت و دوستي نيمي از خرد و عقل آدمي است و اساس و سرآمد عقل، دوستي و محبت به ديگران است». تجربه نيز نشان داده است كه افراد مهربان و با محبت بيستر مورد توجهاند تا آدمهاي خشن و سختگير. حتي دانشآموز در كلاس از آموزگاري خوشاش ميآيد كه مهربان باشد(آري، محبت دام صيد قلب ديگران است).
عدالت و رابطهآن با مهرورزي
امام علي(ع) ميفرمايند:«مِنْ علاماتِ اَلْعَقْلِ اَلْعَمَلُ بِسُنَةٍ اَلْعَدْلِ» (از نشانههاي خردمنديعمل به سنت عدالت است).
عدالت در هرجا مطلوب است و هركس بايد در زندگي واجد صفت عدالت باشد تا بتواند حق بگويد، حق بگيرد و به كسي ظلم روا ندارد. صفت عدالت در انسانها ميتواند از بسياري از خطاها و نابسامانيها و ناهنجارها پيشگيري كند زيرا عدالت صفت بارز خداوند است كه او نيز دوست دارد بندگانش نيز چنين باشند. چه زيباست كه انسان به خود بقبولاند كه عدالت شيرين است و باور كند كه عدالت شيرين است و باور كند كه عدالت حتي از صفات خوب بندگان است كه اگر همه عادل باشند، نظام هستي گلستان خواهد شد. اگر مؤمنين از راه عدالت وارد شوند، بيگمان جامعه از راه بهتر و صفاي بيشتري برخوردار خواهد شد و رابطهگرايي، طايفهگري، پارتي بازي، رشوهخواري، كارشكني و فساد اداري از بين خواهد رفت و مهرورزي و محبت بيشتر ميشود.«غريزة العقل تهدوا علي استعمال العدل»(محبت، عقل انسان را به سوي عدالت ميبرد)
حضرت علي(ع) ميفرمايند:«في العقل صلاح الرية»(اصلاح حال مردم به عدالت است)
بنابراين انسان بايد در زندگي تلاش كند كه از چهارچوب عدالت خارج نشود هر چند سخت و دشوار باشد، زيرا مقتضاي عقل و خردمندي است.
نتيجه گيري
عدالت رابطه مستقيم با مهرورزي دارد. به طوري كه با مهرورزي عدالت ايجاد ميشود و با عدالت مهرورزي بين مردم گسترش مييابد.
فراموش نشود كه حضرت علي با محبت خود به مردم عدالت را گسترش داد هر چندامامت او كوتاه بود.
خانواده وتاثيرمهرورزي برتداوم آن
تعريف
واحد اساسي جامعه شامل دو نسل كه با ازدواج، خون و فرزند خواندگي در هم پيوستهاند و از نظر عاطفي به يكديگر متكياند و عهدهدار مسئوليت رشدو ثبات و حفظ خود شدهاند. پس خانواده به عنوان يك نظام اجتماعي، يعني مجموعهاي از نقشهاي اجتماعي در متقابل به هم پيوسته كه براي تحقق بخشيدن به هدفي مشخص با هم پيوند يافتهاند.
تأثيرات خانواده بر جامعه و وظايف آن
1- اجتماعي كردن فرزندان 2- مراقبت و نگهداري از فرزندان3-توليدمثل
1-پس افراد نميتوانند مفيد باشند، مگر اين كه جامعهپذير شوند و خانواه نخستين زمينهي جامعهپذيري است كه كار خود را از لحظهي توليد فرد آغاز كند. با وجود اينكه در جامعههاي جديد عواملي غير از خانواده نقش بسياري در جامعهپذير كردن افراد دارند ولي خانواده هنوز هم نخستين و مهمترين عامل جامعهپذيري است.
2-افراد به غذا، پناهگاه و مراقبت نياز دارند و در محيط خانواده اين نيازها تأمين ميگردد.
3-يك جامعه بدون داشتن نظامي براي جايي گزيني اعضاي آن جامعه نسلي به نسل ديگر قادر به ادامهي حيات نيست.
خانواده مكاني را فراهم ميسازد كه از طريق آن اين جاي گزيني تحقق مييابد.
خانواده و شكلگيري شخصيت
با رشد جسمي كودك، روان او نيز در ارتباط با محيط و انسانهاي ديگر شكل ميگيرد و رشد مييابد. خانواده نخستين محيط اجتماعي است كه فرد در آن قرارميگيرد و والدين و اطرافيان كودك نيز نخستين انسانهايي هستند كه با وي ارتباط برقرار ميكنند.
به طور مثال اگر فرد در خانوادهاي رشد يابد كه در آن تصميمگيري درهمهي امور بر عهدهي مرد است نظر او در مورد موقعيت زن متفاوت است با نظر فردي كه در خانوادهاي بزرگ شده است كه در آن والدين به طور مشترك تصميمگيري ميكنند. بنابراين فرد نه تنها از نظر جسمي مديون خانواده است بلكه مهمتر از آن از نظر رواني و شخصيتي نيز تحت تأثير خانواده قرار دارد.
خانواده و حمايت عاطفي
انسان به محبت، صميميت، عشق و آرامش رواني نياز دارد. خانواده اولين زمينهي اجتماعي است كه اين نيازهاي عاطفي و اساسي در آن برآورده ميشود.
فرد پس از ازدواج نيز به نحوي ديگر مديون خانواده است. با تشكيل خانواده فرد از نظر عاطفي آرامش مييابد و از سردرگمي، خستگيها و تلاطمهاي رواني او كاسته ميشود.
تا آنجا كه خانه براي وي به صورتي درميآيد كه پس از فراغت از كار و درگيريهاي روزمره درآن به آسودگي خاطر دست مييابد.
خانواده و تحقق شخصيت مستقل
خانواده و خانه جديد جايگاهي است كه فرد ميتواند شخصيت مستقل خويش را در آن تحقق بخشد.
مرد با كار مستقل در بيرون و زن با كار در منزل يا بيرون از آن و هر دو با تلاش براي تربيت فرزندان، شخصيت مستقل خويش را تحقق ميبخشد و در عين حال آينده و زندگي اجتماعي كودك خود را رقم ميزند.
آثار و نتايج نامناسب خانواده بر جامعه
هر نظام اجتماعي در كنار تأثيرات مطلوبي كه بر نظام اجتماعي كل دارد، ممكن است تأثيرات نامطلوبي هم برآن بگذارد. نظام خانواده نيز از اين امر مستثنا نيست.
خانواده همانطور كه به مراقبت و نگهداري فرزندان و اجتماعي كردن آن تأثيرات مناسب فراواني دارد اما گاه به دليل توجه بيش از حد پدر و مادر به فرزند فردي متكي به غير بار ميآيد.
همچنين ممكن است با تغيير شرايط جامعه، آثار و نتايج مطلوب يك نظام اجتماعي به آثار و نتايجي نامطلوب و نامناسب براي نظام اجتماعي كل تبديل شود.
مثال) اگر فرد در خانواده درست تربيت نشود فردي بدكاره به جامعه تحويل ميدهد كه نه تنها به رشد كشور كمك نميكند بلكه سربار جامعه نيز ميشود.
نقش هويت ملي و ديني در توسعه مهرورزي
مقدمه
هدف از نگارش مقاله حاضر، پاسخ دادن به چند پرسش نظري دربارهي ملت، هويت ملي و ديني و تأثير آن به اصل مهرورزي است. پرسشهاي در اين زمينه براي ما به وجود ميآيد. براي پاسخگويي به اين پرسشها دو متغير مشتعل تاريخ و هويت مورد بررسي قرار ميگيرد و توضيح داده خواهد شد كه هويت ملي به صورت امري ساخته شده از طريق تاريخ به واسطه روايت تداوم پيدا ميكند. اين فرآيند از يك هسته مركزي قوي مداري، گسترش مييابد و شكل هويت يكپارچه و منسجمي را به خود ميگيرد. در واقع هويت ملي برخاسته از يك سري كنشها و واكنشهاست. تا زماني كه عوامل مذبور پابرجاست هويت ملي اهميت خود را به عنوان اصل مهرورزي حفظ خواهد كرد. ما ميتوانيم با بررسي هويت فرديّه به بهرههاي روان شناختي و با مطالعه هويت ملي و ديني به نتايج جامعه شناختي برسيم و با ملاحظهي هويت فرهنگي، خصوصيات يك جامعه را به لحاظ مذهبي، مدني، سطح فكري و امثال اينها پيشبيني كنيم.
هم اكنون در اين مقاله به مطالعه هويت ملي و ديني و فرهنگي ميپردازيم.
صورتبندي مفهوم ملت، هويت و نقش آن در جامعه
تعريف هويت ملت
يكي از جامعترين تعريفها را «آنتوني اسميت» مطرح كرده است.
هويت ملت عبارت است از يك جميعت انساني كه به اين اسم ناميده شدهاند و اعضاي آن داراي سرزمين تاريخي، اسطورهها، خاطرههاي تاريخي، فرهنگ عمومي، اقتصادي و عمومي و وظايف مشتركي دارند.
نقش هويت ملي در ملت
هويت ملي مؤيد تعهدات ويژه در مقابل افراد ملت است. افراد يك ملت با توجه به مناسبات ويژه كه بين آنان وجود دارد به هم پيوند ميخورند. پس اگر معيارهاي اخلاقي رعايت شدند پيوستن به ملت فقط يك عمل ساده نخواهد بود بلكه به معناي پايبندي به يك اصل كلي در قالب روابط خواص با محتواي اخلاقي ميباشند.
هويت ايراني
كمتر ملتي را در جهان ميتوان سراغ كرد كه به اندازهي ايرانيان داراي چنين خاطره داشته باشند.
كشور ايران از گذشتهي دور در چهار راه حوادث قرار داشته و حوادث تلخ و شيرين بسياري را ديده است. رويدادهاي تاريخي تلخ و شيرين و ارجاع مرتب به آنها موجب ميشود كه ايرانيها با يادآوري اين حوادث، ناخواسته هويت، گذشته و تاريخ كشورشان را در ذهن مرور كنند.
در كتاب «نظريه اصالت هويت» در مورد هويت چنين گفته شده است: هويت بستگي به صورت دارد. چه اين كه هويت تمام حقيقت ملت است و از طرح ميگوييم كه حقيقت و مليت ملت وابسته به صورت است و از طرف ديگر ميدانيم فعاليت، همدلي و مهرورزي حقيقت و امنيت و امثال اين مفاهيم موجب انسجام ملت گشته و اين را اصالت هويت گويند.
چنان چه گفته شد كشورمان ايران حوادث تلخ و شيرين را چشيده است. به طور مثال يكي از تلخترين حوادث تاريخ معاصر ايران بستن قراردادهاي گلستان و تركمنچايي است. اين قراردادها نتايج بدي براي ايرانيان داشت زيرا بخش بزرگي از خاك كشور را جدا كرده و زمينه گسترش نفوذ دولتهاي استعماري را فراهم آورد.
نتيجه گيري
اين مطالب نشان دهنده آن است كه پادشاهان قبل كه بر ايران پادشاهي كردهاند به دليل خودخواهي و اينكه به فكر منافع خود بودند تداوم زيادي نداشتند. پس مهرورزي امري حياتي در يك جامعه است كه موجب ميشود ملت منسجم شود، وحدت پيدا كنند و اينها زمينهي نفوذ بيگانه را به كشور را از بين ميبرد و جهتي هدفدار براي جامعه مشخص كرده و موجب پيشرفت جامعه ميگردد.
هويت ديني
دين يك ارزش به شمار ميآيد پس ابتدا به شرح ارزش ميپردازيم.
ارزش
با تداوم زندگي گروهي به تدريج امور خاصي براي همه يا بيشتر افراد گروه تلقي ميشود. آنها از تحقيق اين امور احساس خشنودي ميكنند و حاضراند براي تحقق آنها گاهي جان خويش را به خطر اندازند.
توهين به اين امور مهم يا جلوگيري از تحقق آنها موجب ناراحتي و واكنش افراد گروه ميشوند. براين امور كه براي گروه اهميت دارد ارزش گروه گفته ميشود. براي نمونه در گروه سرزمين «ملت» عزت و استقلال يك ارزش به شمار ميآيد و همچنين براي ملتي كه مسلمان هستند يگانهپرستي و دين يك ارزش به شمار ميآيد.
دين و تأثير آن در جامعه
ارزش و ميراث گذشتهي هر قوم مخصوصاً دين سازندهي هويت و بيانكننده ريشه تاريخي آن قوم است. بي توجهي مردم يك سرزمين به ميراث و ارزشهاي خود و ناديده گرفتن آن بيهويتي، جذب شدن به فرهنگ ملل ديگر و ناتواني ملتي در حل مشكلات را به دنبال دارد.
تاريخ آيينه ظهور ملتها و تمدن هاست. از ديرباز جوامع و ملتهايي برآمده زندگي كرده و به عظمت و افتخار رسيدهاند.
ملت ايران ملتي با تمدن است زيرا از قديم بهترين اديان را برگزيدهاند. به طور مثال بزرگترين ديني كه ايرانيان قبل از اسلام برگزيدند زرتشت بود. كه هنوز در بعضي از مذاهب ديني وجود دارد. تا اينكه بعد از حكومت ساسانيان كه در سال 652 ميلادي ايران توسط اعراب فتح شده كه يكي از عوامل پيروزي ساسانيان اين بود كه مردم خواستار دين كامل اسلام بودند.
دين اسلام
دين اسلام دين برابري و مساوات است كه پيامبر حكومتش را بر پايه برابري مساوات بنا كرده همه انسانها از يك مرد و زن آفريده شدهاند و هيچ تفاوتي بين آنها نيست. تأكيد دين اسلام در اين است كه رهبران دين اسلام بايد با نرمي و فروتني با افراد جامعه بر خورد كنند. در ميان آنها برابري و مساوات را بر قرار سازد و اجازه ندهد ظالمي برفردي ظلم كند بدين جهت مهرورزي امري اساسي است.
نتيجه گيري
دين اسلام كه دين كاملي هست تأكيد بر فروتني رهبران دين نسبت به افراد جامعه و ايجاد جامعهاي بر پايهي برابري و مساوات است. پس وظيفهي افراد ملت اين است كه در گسترش زمينهي ايجاد برابري و مساوات بين اقشار جامعه است (مهرورزي) تلاش كنند. زيرا مهرورزي موجب انسجام جامعه ميشود. جامعه را هدفدار كرده و به سوي پيشرفت ميدهد.
احترام و مهرورزي
سخناني از امام علي (ع) در مورد مهرورزي:
به مردان سفارش مي كرد : كسي كه همسري گرفته است ، بايد او را گرامي بدارد .
به مردان هشدار مي داد : خداوند همة گناهان را [ با شرايطي ] مي بخشد ، جز كسي را كه ... مهريه را انكار كند [ و در روايتي ديگر : پرداخت آن را به تأخير افكند ] .
دوست داشتن زنان [ = همسران ] و آگاه كردن آن ها از اين محبت را مستحب اعلام كرد .
مي فرمود : اين كه مرد به زنش بگويد : « تو را دوست دارم » ، هرگز از دل زن بيرون نمي رود.
هر چه بر ايمان بنده اي افزوده شود ، بر محبت او به زنان [ = همسرش ] افزوده مي شود .
به مرداني كه گمان مي بردند عشق به همسر – هر چند مانع از انجام وظايف ديني نشود – چندان كار پسنديده اي نيست ، مي فرمود : به خاندان ما هفت چيز داده اند كه نه به پيشينيان ما داده اند و نه به كساني كه پس از ما مي آيند خواهند داد : ... [ يكي از آنها ] عشق به زنان [ = همسران ] است. جبرئيل آن قدر سفارش زنان را كرد كه گمان كردم طلاق دادن آنان حرام است. پيامبر محبت به زنان و چشم پوشي از اشتباهات آنها را مستحب برشمرد .
در سفارشي طولاني فرمود : برادرم جبرئيل ...همواره سفارش زنان را به من مي كرد تا آن جا كه گمان بردم روا نيست مرد [ با اعتراض ] به همسرش بگويد : اه !
از خداوند والا درباره زنان پروا پيشه كنيد . آنان [ به سان ] اسيران نزد شمايند . آنان را به عنوان امانت هاي خداوندي [ به همسري ] گرفته ايد ... بر شما حقي واجب دارند ؛ زيرا تنشان بر شما حلال شمرده شده و از آن بهره مي گيريد . فرزندانتان را در درون خويش حمل مي كنند تا [ زماني كه ] با زايمان [ از اين رنج طاقت فرسا ] رها شوند ؛ پس با آنان مهر بورزيد و دلشان را به دست بياوريد ؛ تا در كنار شما بايستند . زنان را ناپسنديده نشماريد و بر آنان خشم مگيريد . از آنچه [ از مهريه و جز آن ] به آن ها داده ايد ، جز با رضايت خاطر و اجازه آنان ، چيزي باز پس نگيريد.بهترين شما كسي است كه ... براي همسرش بهترين [ شوهر ] است .
مردي كه بر بداخلاقي همسرش تاب بياورد ، پروردگار پاداشي را كه به خاطر تحمل ناگواري ها به حضرت « ايوب (ع) » داده است ،به او خواهد داد .
هر مردي كه با زبانش زنش را بيازارد ، پروردگار نه انفاقش در راه خدا را مي پذيرد ، نه نماز مستحبي اش را و نه نيكي اش را ، تا زنش را خرسند كند ؛ و اگر آن مرد روزها روزه گيرد و شب ها [ براي نماز مستحبي ] به پا خيزد ، برده ها آزاد كند ... [ باز هم ] نخستين كسي خواهد بود كه وارد دوزخ مي شود .
بهترين شما ، كساني هستند كه براي زنان خود بهترين [ شوهر ] باشند . و من از همة شما براي خانواده ام بهترم.
برای ما ايرانيان که كمتر دمي را براي آسودن و غنودن بيدغدغه در آغوش وصال معشوق مييابيم 14 فوريه روز والنتاين برابر 25 بهمنماه شايد بهترين بهانه باشد تا با غفلتي عمدي از تمامي نابكاريهاي روزگار و بيوفائيهاي پيرامونمان ، لحظهاي با تمامي شوق چشمها را لبريز از اشك محبت و سرشار از صداقت كودكي بازيگوش كنيم و يك دم از اندرون دل نجوا كنيم كه اي ساغر هستي ، اي مرا معنا ، دوستت دارم ….
در آن لحظه كه آبشار دانههاي شورانگيز اشك به تعظيم رابطهاي خدايگونه بين عاشق و معشوق سرازير ميشود ، آنهنگام كه معشوق لبخندي مهمانمان ميكند و نگاه شهلايش دنيا را نزد چشمانمان به تصوير ميكشد به پرواز درميآئيم تا زمينيان را آگاه كنيم كه شيرين و خسرو ديگري آمده است تا حكايت ليلي و مجنون را باز بسرايد و حديث دلدادگي را ترنمي دگر باشد . ايران كشور مهرورزي است نه از امروز كه از ديرزماني كه آئينهاي مهرگان در هر مناسبتي در اين كهنه ديار برپا بود . چنان كه حافظ شيرين سخن عاشق مسلك اين ديار بيش از تمام بود و نبود اين خاك ، « عشق » اين كيمياي هستي را ميستايد و ميسرايد : فاش ميگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
شاخه گلي سرخ به رنگ عشق نثار آنانيكه عاشقند و دل در گرو يار دارند ؛ « عاشقان عيدتان مبارك باد »
((به اميد روزي كه امام عصر(عج) با ظهورش دل مسلما نان را شاد كند و دوستي را با بدي از هم جدا سازد.))
مقدمه
آفرينش با رحمت و محبت آغاز شد. خداي رحمان موجودات را آفريد و رحمتش را در همه جا گستراند و فرموند:«رحمتي وسعت كل شيء»(رحمتم هر چيزي را فراگرفته است)اعراف156
با همين اسم رحمان آدميان را آفريد و خدمت به آنان را خدمت به خود شمرد. حافظ شيرازي در نقش محبت قبل از اين جهان سخن ميگويد بنا به اينكه:
|
نبود نقش دو عالم كه رنگ الفت بود |
|
زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت |
و سعدي خوش بيان نيز از محبت خداوند نسبت به بنده ميسرايدكه:
|
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند |
|
تا تواني به كف آري به غفلت نخوري |
1-مهر
مهر به معني عشق، محبت، دوستي و نام يكي ازكيشهاي ايرانيان پيش از تاريخ ميباشد كه ريشه و نشانههاي آن را بايد در اسطورههاي دوران جمشيد جستوجو كرد. آيين مهرورزي
يكي از شئون زندگي اجتماعي مسئله مهرورزي و محبت است كه بايد افراد بر اين اساس به هم ديگر نزديك شوند. محبت است كه دلها را به هم نزديك ميكند بر اساس محبت است كه مادر فرزند خود را چون جان شيرين به برميگيرد
2-پيام امام
امام خميني در پيام ارزشمندي بعد از تبيين دقيق مرزهاي دوستي و بيزاري ميگويند: مگر تحقق ديانت جز اعلام محبت و وفاداري نسبت به حق و اظهارخشم و برائت نسبت به باطل است؟حاشا كه خلوص عشق مولدين جز به ظهور كامل نفرت از مشركين و منافقين ميسر شود و بر مبناي همين تحليل ايشان به مسلمانان جهان سفارش ميكند بايد مسلمانان فضاي سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملي نسبت به دشمنان خدا لبريز كند.
3-انواع محبت
محبت بر دو نوع است اول ذاتي و دومي اكتسابي، محبت ذاتي همان محبت پدر و مادر است نسبت به فرزندان است كه زيباترين محبت ميباشد. محبت اكتسابي، همان محبت مورد بحث ماست كه افراد بايد در راه مهرورزي به هم به دست آورند چنين محبتي است كه يكي از چراغهاي مهم هر اجتماعي است.
4-نقش محبت
محبت و دوستي سر چشمهي بسياري از تصميمها و كارهاي انسان است فعاليتهايي كه آدمي در طول زندگي انجام ميدهد ريشه در دل بستگيها و محبتهاي او دارد و همين محبتهاست كه به زندگي آدم جهت ميبخشد هر قدر اين محبت شديدتر و عاشقانهتر باشد تأثير آن نيز در زندگي عميقتر و گستردهتر است و اين عشق سبب ميشود از خود محوري درآيد، خود را فراموش كند و ايثارگر با اراده، نيرومند،مهم و پركار شود.
وقتي ما بخواهيم به هدف بزرگي برسيم كه براي جاودانگي و پيشرفت يك ملت اسلامي است، روشن است اين راه را با رفيقان هم عهد بسيار آسانتر و شيرينتر ميتوان پيمود. پويندگان راه سعادت با ياري يكديگر ناهمواريهاي زندگي را هموار ميكنند شور و شوق رسيدن به مقصد را زنده نگه ميدارد و خود را وسيله نجات همراهان از سقوط قرار ميدهند تا اميدوار و مطمئن به اهداف خود برسند.
5-جامعه پيشرفته
از زمان انقلاب اسلامي 28 سال ميگذرد و ميدانيم كه اين انقلاب با ياري خدا و با كمك امام مؤثر گشت ولي هنوز نميدانيم كه از شروع دوستي با خداوند چه قدر راه پيموده و تا چه ميزان در مسير سعادت و كمال پيش رفتهايم همين قدر ميدانيم كه از خاك تيره برآمديم و برچهره آفتاب لبخند زديم قدم در راه گذاشتيم پيش رفتيم و اكنون كه به پشت سر مينگريم پهن دشتي را پموده ميبينيم و ارتفاعاتي را در نور ديدهايم پيش از اين نميتوانستيم حدس بزنيم كه اين دوستي اين همه خير و بركت داشته باشد. با او توانستيم خودمان را بشناسيم و با ياري او در اصلاح خود كوشيديم و برآمديم، بر پاهاي خود ايستاديم، گام بر داشتيم، پيش رفتيم و اينك نهال حيات و اميد در وجودمان جوانهزده و شكوفا شده است. با يار ايام تنهايي، معناي تهيدستي و فقر را بهتر فهميديم و در يافتيم كه آدم بيدوست فقيرترين آدمهاست.
|
قطره درياست اگر با درياست |
|
ورنه آن قطره و دريا درياست |
شهيدان و ...
|
همي گويم و گفتهام بارها
|
|
بود كيش من مهر دلدارها |
6- ايران اولين امپراتوري جهان
ايرانيان به عنوان يكتاپرستان و آسانگيري و شكيبايي سرآمد جهان بودند. بدين ترتيب شيوهي فرمانروايي ايرانيان بر اقوام ديگر چه در زمينهي ديني و چه دنيوي و.... هيچگاه بازورگويي آميخته نبود. كوروش كبير با افكارهاي بلند انديشهاي بزرگ و دادگرانه با سياست مداران و تفاهم زيربناي يك دولت بزرگ را بنا نهاد. كوروش در عين استوار بودن بر انديشههاي خود به انديشههاي ديگران نيز احترام ميگذاشت. هخامنشين يعني دوستداران انديشه و عقايد ديگران و ملل ديگر حتي ملل مغلوب احترام و ارج مينهد نه آن كه آن را تحمل كند و اين حاكي از همان امر مهم مهرورزي است و حال نكتهاي بر روي آرامگاه اولين امپراتور جهان آن زمان كه قانون حقوق بشر را بنيان گذاشت اين چنين نوشته شده است:«اي انسان هركه باشي و از هر كجا كه بيايي زيرا ميدانم خواهي آمد من كوروشم كه براي پارسها اين دولت را بنا كردهام بدين مشتي خاك كه تن مرا پوشانيده شك مبر.
7 - ايجاد وحدت
با بودن مهر ميشود در آيينهي بامن شفاف گفتار و رفتار واقعيت خود را ديد و اين ديد ناشي از همان نيروي بستهي مهار شده است كه با همت و ارادهاي قوي انديشهاش را پاك ميكند و از هر سوختن به دور ميشود و اين را برخود لازم ميداند كه با انتقاد و گرفتن عيبهاي او از طرفهاي ديگر به فردي متعادل و عالي برسد و بتواند عدالت را اجر شود و در جامعه بتواند به حقيقت خود پيببريم. شناخت ضعفهاي خود ناشي از عيب گرفتنهاي او نبوده بلكه رفتار صميمانه و مخلصانه او به من نشان ميداد كه نقص كارم كجاست. به مثال عاميانه و ساده اگر لباسم خاكي شدهباشد يا بر صورتم سياهي نشسته باشد سپاسگذار آيينه خواهم بود كه زشتيهايم را به من نشان ميدهد و اگر دوستي هم مرا متوجه احوالم كند با او دشمني نخواهم كرد و سپاسگذار او خواهم بود.
|
آيينه چون عيب توبنمود راست |
|
خودشكن آيينه شكستن خطاست |
اين نشانه رشد فكري است كه يادآوري عيبم را به عنوان هديه از دوست بپذيرم و ممنون او باشم و وقتي برادران با دوستي و مهرباني و در نهايت صافي و مهرورزي اين عيبها را به ما بگويند ما نيز به سرعت درصدد برطرف كردن آنها برميآييم و با برطرف كردن آنها و جلب رضايت منتقدين و كساني كه عيبهاي ما را به ما گفتهاند اگر چه هم مخالف ما باشند وقتي ميبينند كه ما اين گونه با مهرورزي را در اصل كار قرار دادهايم با ما متحد ميشوند و در زمينهي وحدت عمومي اجتماع فراهم ميشود.
8-عدالت و اتحاد
آن كس كه به خدا ايمان دارد و او را صاحب همه زيباييها ميبيند محبت به او را در قلب خود حس ميكند و به ميزاني كه ايمانش اوج ميگيرد محبتش عميقتر ميشود و عشق گرم و جوشاني وجودش را فرا ميگيرد و در اين مرحله است كه در قلب خود احساس حيات دوبارهاي ميكنند دل از مردگي بيرون ميآيد و شور و شوقي فرح بخش وجودش را فرا ميگيرد و افسردگي و ترس را از بين ميبرد و نشاط شجاعت ميبخشد، تنبل را زرنگ، بخيل را بخشنده، كم طاقت را متحمل ميكند و بالاخره آدمي را از خود خواهي و نفعپرستي بيرون آورده و به ايثار و از خودگذشتگي ميرساند و دوستدار فضيلتها ميشود و اين غير ممكن است كه كسي دوستدار فضيلتها باشد اما از عدل و حق ومساوات لذت نبرد. در جهان زشتي و نامردي و ستم ببيند، بتواند قرار بگيرد.
9 -حصار محبت
|
محبت است حصار كه نيست رخنه پذير |
|
بي دفاع زدشمن حصار يكديگرند |
10-خيانت
قال الامام الحسن: «القريب من قريبة الموده و ان بعد نسبه و البعبد من بعدته المودتدوان قرب نسبه لاشي اقرب الي شي من يد الي جسد و ان اليد تغل فنقطع و تقطع فتحسم»
امام حسن(ع) ميفرمايند: «نزديك و خويش آن است كه مهر و محبتش او را نزديك و پيوسته دارد اگر چه از نظر نژاد دور باشد و بيگانه آن است كه پيوند مهر و محبت را گسته است اگرچه از نظر نژاد بستگي داشته باشد و چيزي به چيز ديگر نزديكتر است دست به پيكر نيست و اگردست خيانت كند از تن بريده و قطع ميشود و از بن برآيد.»
11-دوست داشتن
قال رسولا...: «تحبت الي الناس يحبوك» «دوستي كن با مردم تا تو را دوست بدارند»
قال رسولا...: «ثلاث يصفين و المرالاخيه المسلم يلقاه با البشر و يوسع له في المجلس از اجلس اليه و يدعوه باحب الاسما اليه»
رسول اكرم(ص): «سه چيز است كه دوستي مرد را با برادر مسلمانش با صفا ميكند:
1- هميشه به خوشرويي با او برخورد و ملاقات كند. 2- در مجلس براي او جا باز كند هرگاه نزد او بنشيند. 3- بهر ناميكه دوست دارد او را بخواند.»
و اين حديث در اين زمان به اين گونه استنباط ميشود كه بايد مسئولين امروزه با جوانان و افراد باسواد و باهوش مهرباني كنند و با آنها ملاقات داشته باشند و از علم آنها بهره ببرند و در ميدان و عرصه تلاش نيز به آنها ميدان دهند تا بتوانند شكوفا شوند هميشه دوستدار هم باشند.
مزد رسالت
هر محبي به خاطر زيباييهايي كه در محبوب ميبيند او را دوست ميدارد و اگر آن زيبايي قابل كسب باشد تلاش ميكند خود نيز به آن زيباييها دست يابد به همين جهت خداوند به پيامبرش دستور ميدهد مزد و پاداش مجاهدت خود را دوستي و مهرورزي با خانواده و اهل بيتش اعلام كند و ميگويد:
«قال لااسالكم عليه اجراً لاالمودة في القربي» بگو من از شما در برابر آن (رسالت خود) مزدي طلب نميكنم مگر دوستي با خويشانم. شوري 23
12-دوستي
در دينعاشق روشنايي از تاريكي ميگذرد، دوستدار زندگي و بقا از نيستي و نابودي متنفر است. دل بستهي عدالت و آزادي و صداقت و وفا، از ظلم و استبداد و بيوفايي بيزار است. آن كس كه به دوستي با خدا افتخار ميكند، از هر چه ضد خدايي است بيزار است بنابراين اگرچه دينداري با دوستي خدا آغاز ميشود اما تنفر از ضد او را نيز به دنبال دارد. به همين جهت اگر كسي بخواهد قلبش را از خانهي خدا كند بايد محبت شيطان و امور شيطان را از آن بيرون كند جملهاي«لا اله الا ا...» كه پايه و اساس بناي اسلام است مركب از يك اثبات نه به هر چه غير از خدايي است و آري به خداي يگانه.
13-موانع محبت
مهمترين عامل كه در طول تاريخ و تاكنون مانع از محبت و مهرورزي ميشود كينهتوزي است. آري اينجاست كه بحث نام آشناي مهر دوباره به پيش ميآيد و ما به مختصر به آنها اشارهاي ميكنيم.
فكر كينهتوزي مانند خوني است كه بيماري قند دارد همان طور كه زيادي قند خون مانع بهبودي زخم ميشود و نميگذارد بريدگي پوست و عضله بهبودي پيدا كند. همچنين حس كينهتوزي مانع علاج زخم دل است و نميگذارد خاطر مجروح درمان شود و اين گونه افراد تا انتقام نگيرند نميتوانند شعله كينه و ناراحتي دروني خويش را فراموش نمايند و آنها به خاطر قلبشان همواره در معرض درندهخويي و اعمال ضد انساني است و ممكن است در مواقعي براي خاطر به جنايت وحشتزا و خطرناكي دست بزنند. امام علي(ع) فرمودند: كينهتوزي ناخوشي و مانند مرض وباست.
14-آفات و آثار كينه
1- حسد: از بزرگترين آفات كينه است. شخص كينهورز همواره تمناي گرفتاري و نكبت طرف خود را مينمايد و آرزوي گرفته شدن نعمت او را دارد.
2- انتقامجويي: شخص سعياش بر انتقام است و اگر قادر نباشد طالب آن است كه روزگار انتقام او را بكشد و براي رسيدن به اين امر حتي ممكن است به مرحلهاي برسد كه خون خود را هدر دهد.
3- غيبت و تهمت: وقتي كسي از دست كسي خشمگين ميشود و حرف نميزند و در دل عقده ميشود و اين امر او را عل الدوام به غيبت وا ميدارد.
4- ثمانت: گفتن اين كه فلان بلا و مصيبت كه به فلان كس رسيده از بدي اوست و با آن سرور و شادي نيز باشد.
5- خيانت و اهانت: شخص كينهورز ممكن است اسرار او را فاش كند و با اين مقدمات اسباب خيانت را فراهم كند.
حال وقتي به ميزان تأثير دوست ميانديشم هراس وجودمان را ميگيرد. جوانان كه به دنبال يكرنگي و صداقتاند و دورويي را خصلت آدمهاي فرومايه ميدانند كمتر تمور ميكنند كه انسانهايي با ظاهري دلفريب و كلامي شيرين باطني نفرتانگيز داشته باشند و اين هراس هميشه آزارشان ميدهد كه دوستان صادق و باصفايمان در دامگر گمايي بيفته كه براي فريب ديگران در چهرهي يوسفان ظاهر ميشوند و در كميناند تا جوانان يا نوجواناني را به دام اندازد و كاخ تجملات را بر ويرانههاي زندگي آنان بنانهند و بله آنان در انتظار يك بار خطاي ما هستند پس مواظبيم كه فريب نخوريم.
|
منشين با بدان كه صحبت بد |
|
گرچه پاكي تو را پليد كند |
نتيجهگيري
كلام آخر آن است كه مهرورزي باعث عميقتر شدن پيوندهاي قلبهاي ملت ايران ميشود و باعث پيشرفت ملل مختلف نيز بوده است. ولي در مقابل آن نقطهي مقابل است كه همان كينه دشمنان است كه باعث جلوگيري از اين امر ميشود. پس با ياري يكديگر دست در دست هم دهيم تا كنيم ميهن ايران عزيز آباد.
منابع و مآخذ
1. قرآن كريم.
2. سيري در نهجالبلاغه، تأليف شهيد مرتضي مطهري.
3. واعظه اجتماع، تأليف محمد تاج.
4. مهربان، تأليف علامه سيدمحمدحسين حسيني طهراني.
5. از همراهي تا همدلي، ج1، تأليف جواد محدثي.
6. ريشههاي قصاوت قلب، تأليف محسن كتابچي.
7. اصول كافي، ج4.
8. غررالحكم.
9. پيام امام خميني به مناسبت حج 7ـ14 هـ .ق.
10. مخزن الاسرار نظامي.
11. ديوان حافظ.
12. ديوان سعدي.
13. سنايي.
14. اقبال لاهوري.
15. جاذبه و دافعهي علي(ع)، تأليف شهيد مرتضي مطهري.
16. بررسي مؤلفههاي دين، حاكميت، مدييت و تكوين دولت ـ ملت در گستره هويت ملي، دكتر موسي نجفي و موسي فقيه حقاني.
17. روشنگران ديني و مدني در ايران پس از انقلاب، مسعود پدرام.
18. هويت، مليت، موقعيت، دكتر حميد احمدي
19. نظريهي سيد محمد علي مدرس مطلق
20. جامعه و فرهنگ، محسن فردرو و سهراب حميدي و رضا يعقوبي